X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

از همه چی...

چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 07:46 نویسنده: لبخند:-) چاپ

این روزای آخر ماه رمضونی رو دیگه واقعا نمی کشم!!

حس می کنم دیگه از پا دارم می افتم! بدن هم تا یه حدی توان داره دیگه! خوب شد خدا زمان روزه گرفتن و بیشتر از یک ماه قرار نداد وگرنه جنازه می شدم می رفت!

...

یه عالمه کار دارم واسه عید فطر انجام بدم. اتاق تکونی و آرایشگاه و یه سری خرید کوچولو و البته کم خرج و...

...

تو دو تا پست قبلی اگر یادتون باشه نوشتم با دوست گلیم رفتیم یه مکان معنوی. امامزاده. دایان هم یه جا افطاری دعوت بود ولی چند دفعه پشت سر هم زنگ زد! فداش بشم دوریمو نمی تونه تحمل کنه!

همون جا با دوست گلی افطار کردیم و بعد هم رفتیم نمایشگاه کتاب که تو زیرزمین امامزاده برپا بود! یه عالمه کتاب با 50 درصد تخفیف! من که دیگه داشتم بال در می آوردم! دو تا کتاب خریدم ولی دوس گلی چیزی نخرید!  هشت کتاب سهراب سپهری خریدم با دو هزارو پونصد و یه کتاب دیگه از حاج شیخ عباس قمی به اسم در کربلا چه گذشت! پنج هزارتومن! چیز دیگه نظرم و نگرفت و گرنه فاتحه کتاب ها خونده بود

...

چه قدر ناراحت کننده است خبرهای اولیه اخبار. کاش مردم اونجا هم می تونستن از عید فطرشون لذت ببرن. از دیدن تصاویر فقط آه می کشم...

***خط آخر***

خالی بودن دل از کینه و حسادت، از خوشبختی بنده است . امام علی (ع)