X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

خدای زندگی من دستم را بگیر...

چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 03:02 نویسنده: لبخند:-) چاپ

چه قدر تلاش دارم روزانه هایم را رنگی کنم!

خارج از تکرار

خارج از بی برنامه گی

خارج از سستی

چه قدر باید قدر لحظه هایم را بدانم!

به دور ازکینه و ناراحتی

به دور از اتلاف وقت

به دور از نا امیدی

...

خدایا من چه قدر به بودنت محتاجم!

خدای من چه قدر وقتی توی قلبم احساست می کنم آرامم!

خدای مهربانم هیچ وقت تنهایم مگذار حتی آن زمانی که من به تو فکر نمی کنم!

خدای خوبم لحظه هایم بی تو مباد!

خدای دوست داشتنی من بی پناهم و پناهم بده!

خدای عزیزم تو همه چیز منی توفیق گناه را از من بگیر و به جایش توفیق و لذت و شیرینی عبادتت را نصیبم کن!

خدای من تنها به خاطر وجود مقدس خودت توست که الان اینجا هستم توفیق شکرگزاری واقعی خودت را نصیبم کن!

خدای خوبم تو تنها برای من می مانی و بس پس مرا از امتحانات سختی که از من می گیری پیروز کن و مگذار شکست خورده ی این میدان باشم! بگذار با سرافرازی عبادتت و کنم نه با سرشکستگی!

خدایا مرا صبور کن! صبور لحظه های سختی! صبور آرامش بر هم خورده! صبور تلخکامی ها و زیان های ناچیز دنیوی!

خدای زندگی من تو بهترینی خدا. بهترین! بی نهایتی خدا! بی نهایت! پس یاریم کن که من سخت به تو محتاجم و بی تو هیچم و پوچم!

هیچ و هیچ و هیچ!

پوچ و پوچ و پوچ!

...

پ.ن: جدا هر چه بیشتر به طرف خدا بری احساس می کنی که زندگیت معنای بیشتری گرفته! این معنا رو از دست نده! این هیچی و پوچی رو تبدیل کن به همه قشنگی های عالم! 

***خط آخر***

بسیاری از مردم، گناه نارسائیهای زندگی خود را به گردن وقایع و اتفاقات می اندازند. در حالی که آنچه زندگانی ما را شکل می دهد، خود آن وقایع نیست، بلکه معنایی است که به آن رویدادها می دهیم. آنتونی رابینز