X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

روزانه های درهم

پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391 00:20 نویسنده: لبخند:-) چاپ

دایان داره جمعه می ره ماموریت تهران به مدت دو هفته! و من دو هفته سخت و باید بگذرونم. اونم سختشه ولی چه می شه کرد مجبوریم تحمل کنیم. وقتی یادش می افتم دلم می گیره

...

و اما من نزدیک به دو هفته است دارم می رم کلاس خیاطی! با دو تا دوسی هام هستم البته کلاس خصوصی نیست اما فعلا گفتیم تا یه کمی دستمون راه بیافته اگر پیشرفت خوبی داشتیم واسه گرفتن مدرک هم تو آموزشگاه خصوصی ثبت نام می کنیم. دیروز یه مانتو برش زدم باید بدوزمش!

...

امشب که مثل همیشه رفته بودیم فروشگاه برای خرید یه هو جعبه تخم مرغ شانسی به چشمم خورد و منم به ذوق قدیمتر ها که اینا رو می خریدم و اسباب بازی های توش و درست می کردم خریدمش. همین چند دقیقه پیش هم بازش کردم و درستش کردم! یه خره که داره مسواک می زنه! اینقدر خودش و دندوناش نازن که نگو یه جورایی دندوناش عید خرِ شِرِکه!

 


***خط آخر***

من آمده‌ام که مسؤولیت کارهایی را که کرده‌ام بر عهده بگیرم. من مسؤولیت کاری را که نکرده‌ام نمی‌پذیرم. الیور نورث