X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

یادگار باران...

شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1391 01:49 نویسنده: لبخند:-) نظرات: 22 نظر چاپ

بعد از مدتها بارش یه بارون تپل شبانگاهی حسابی می چسبه (البته دیشب تا صبح بود به تاریخ دیروز)و اینکه به خاطر اون بارش الان با باز شدن پنجره یه منظره زیبا رو ببینی و اونم اینه که ببینی همه جا رو مِه گرفته باشه و تو از دیدن این مِه نیمه غلیظ داری حسابی ذوق می کنی! آخه مِه گرفتنگی هم یکی از چیزاییه که اینجا کم اتفاق می افته و دیدنش واقعا لذتبخش و دوست داشتنیه...آخه یادگار بارونه...

مشغله نوشت: ببخشید دوست جونی های گلم من نه فرصت کامنت گذاشتن دارم نه خوندن وبلاگاتون و نه آپ کردن درست و حسابی و نه زندگی کردن و نه نفس کشیدن و الی آخر

بازم بهتون قول میدم تو یکی دو روز آینده وقت کنم حتما میام پیشتون...

***خط آخر***

مردم با فداکاری ، خوشبختی را به هم هدیه می دهند . حکیم ارد بزرگ