X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

سوتیِ رویا گونه!

دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 00:00 نویسنده: لبخند:-) نظرات: 24 نظر چاپ
نزدیک به یه ساله مرتب دارم خواب می بینم که یا رفتم کربلا یا نجف یا تو هواپیما هستیم و داریم می ریم مکه!! امروز صبح هم خواب دیدم رفتم سوریه! البته اولش نمی فهمیدم اینجا ممکنه حرم حضرت زینب باشه ولی وقتی از یه کوچه ای اومدم بیرون دیدم یه ساختمون جلومونه و از بالای ساختمون، بالای گنبد طلایی حضرت زینب معلومه!!(من نمی دونستم گنبد حرم حضرت زینب چه جوری و چه رنگیه تو خواب طلایی رنگ دیدم. البته الان که سرچ کردم و این عکس پایین و گذاشتم فهمیدم رنگش و درست دیدم) یعنی توی خواب یه ذوقی زدم که اگر واقعا اونجا بودم اینقدر ذوق نمی کردم!! بعد وقتی گنبد و دیدم دستم و بردم بالا و از ته ته ته دلم گفتم یااااااااااا حضرت معصومه!
بعد هم سریع از خواب پریدم!! بالاخره هم من نفهمیدم اونجا قم بود یا سوریه یا اون گنبده مال حضرت زینب بوده یا حضرت معصومه!!
ولی بدور از شوخی من مطمئنم منظورم از گفتن یا حضرت معصومه حضرت زینب بوده!
دیدید آدم توی خواب احساساتش قوی تر نمود پیدا می کنه؟ مثلا وقتی گریه می کنی یا خنده اونقدر از ته دلت هست که وقتی تو بیداری به اون موضوع(که تو خواب باعث خنده یا گریه ت شده) می خندی یا گریه می کنی اونقدر حس قوی بهت دست نمی ده!
ذوقی که من توی خواب از دیدن گنبد حضرت زینب کردم وصف ناشدنیه!
بعدا نوشت: من دوباره دارم می رم مسافرت!! دوباره شیراز! ایندفعه با دایان برای کاری داریم می ریم. ببخشید کامنتا بدون تایید موند تو وبلاگم...ایشالا وقتی اومدم هم میام پیشتون هم اینکه کامنتا رو جواب میدم...
***خط آخر***
دنیا به امید برپاست و انسان به امید زنده. علی اکبر دهخدا