لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

رها باش...رها

سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391 22:45 نویسنده: لبخند:-) چاپ

تو بهترین لحظاتی که امشب با خدا داری منِ نا چیز و فراموش نکن...

خیلی دلم می خواد به چیزی برسم که واقعا ارزش داشته باشه برای داشتنش تو این شبها گریه کنم و از خدا طلب کنم...

نمی دونم اون چیز چیه فقط این و می دونم که اگر داشته باشمش انگار همه چیز رو دارم! می دونم خیلی سخته چون با یه شب اشک ریختن و التماس کردن به درگاه خدا به دست نمیاد. بیشتر مد نظرم این که نمی دونم چکار کنم و چه راهی رو برم که ارزشش و داشته باشه و من و برسونه به خدا...

فقط این و می دونم که...

باید رها شد. رهایی از هر قیدی و بندی. حالا چه جوریش و نمی دونم!!

می گن رهایی نه به این معنی که از نعمات موجود استفاده نکنی...نه!!...استفاده ببر اما وابسته نشو...

خب ما همه وابسته ایم!...

خداییش کدوم یکی از شمایی که خواننده این پست هست می تونه ادعا کنه هیچ وابستگی به این دنیا نداره؟ به نظرم هیچ کسی نمی تونه!!

حالا چرا می گم ادعا!...واسه اینکه این حرف یک ادعایی بیشتر نیست که من به معنای واقعی کلمه وابستگی ندارم!

حالا تمام حرف من اینِ که دوست دارم رها شم از هر چیزی که دست و پام و زنجیر می کنه برای دستیابی به خدا...

و فعلا که فقط دوست دارم و ببینم کی می تونم عمل کنم یا اصلا می تونم واسه عمل کردن اقدام کنم یا نه...سخته...خیلی سخت ولی بعدش فکر کنم شیرینه! یعنی رسیدن به خدا جدای از قید و بندها جز شیرینی چیزی به همراه نداره...اما...

و امشب التماسش می کنیم که تو این راه کمکمون کنه...یا رب مددی کن...مددی...

...

***خط آخر***

خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مبارکه قدر می فرماید: تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ. فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.