X
تبلیغات
رایتل

لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

ذوب می شوم...

چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 03:32 نویسنده: لبخند:-) چاپ

سه روزه که ننوشتم اینجا! اصلا به این سه روز ننوشتن نیاز داشتم! دیگه گفتم همین کافیه و دوباره استارت زدم!

راستی...

دوستای گل گلی خودم سلااااااااااااااااااااااااااام

...

این منم!

در کوره راه زندگانی!

حیرانی!

نا آرامی!

بودنت را نفس می کشم!

نگاهت اما!

لبخند هایت اما!

وجودت اما!

مهرت اما!

درونم را به آتش می کشاند

و من 

در یخ بندان قلب روزگاران

آرام آرام ذوب می شوم!

آرام آرام...


پ.ن: اینم یه نوشته از من که به صورت فی البداهه به ذهنم رسید! یه واقعیتی رو می خوام اینجا اعتراف کنم! خیلی از متن هایی که اینجا و درون موضوع بندی "شاید شعر و گاهی قصار" می نویسم به صورت فی البداهه است! و زمانی این فی البداهه ها به سراغم میاد که جلوی مانیتور نشستم و صفحه سفید یادداشت جدید بلاگ ا س ک ایی جلوم بازه و وقتی اراده کنم یه متن ادبی بنویسم خود به خود متنه با کلمات به ذهنم هجوم میارن!حالا این نوشته ها چیز به خصوصی هم نیست ولی احساسات لحظه ای منه که خب به تحریر در میاد! بازم میگم شاید فقط بازی با کلمات باشه و ارزش دیگه ای هم نداشته باشه این فی البداهه ها!!


***خط آخر***

 در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود. راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید. ارد بزرگ