لــبــخــنــد بــانــو

نوشته های گاه و بی گاهم

عروسکـــــــــــــــ های من!

سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 00:56 نویسنده: لبخند:-) چاپ

یادتونه یه سری عروسک بود که بهش می گفتن عروسک زشت؟! فکر کنم چند تا بودن! دخترو پسر هم داشت با اون دست و پای قهوه ای رنگ و چند تا کک و مک روی گونه هاشون و موهای فرفری! حدود پانزده سانتی می شد! یادمه بچه که بودم از این عروسک زشتا رو زیاد میدیدم! اینقدر هم دلم می خواست داشته باشمشون! ولی نشد! از اون موقع ها تو دلمه! خیلی وقتا این موضوع به ذهنم می رسه! دقیقا عین امروز! ولی امروز تصمیم گرفتم بیام اینجا بنویسم این موضوع رو. تازه هر چی سرچ می کنم عکس مورد نظر رو برام نمیاره اگر شما این عروسکارو دارید عکسش و بگیرید و بهم بدید تا لااقل عکسش و داشته باشم!

بعدم این که اینا ویترین پر از عروسک منه

هر کدومش برام پر از خاطره هستن!...


  

تو این عکس گوشه سمت چپ یه صندوقچه کوچولو می بینید که من عاشقشم! توش یه تیکه مُشک هست که حسابی از بوش خوشم میاد! بعد دو تا عروسک کچل دارم! که یکیش همین جلو هست که قدش اندازه کف دسته! پشتش هم یه عروسه که وقتی کوکش می کنیم می چرخه و آهنگ می زنه! سمت راست یه گاوه که زرد و قهوه ای هست! بعد هم یه عروسک کرکیِ رنگی رنگی! بالا همه پر از عروسکای پشمالوئه که چندتاش هدیه است و چندتاش و خودم خریدم! با کلی ریزه میزه دیگه! یه خرس خیلی بزرگ پشمالو هم دارم که اینجا جاش نمی شه و تو کمد لباسیمه! گلوله اش کردم گذاشتم تو نایلون که خراب نشه! ایشالا برای تو خونه خودم می خوامش!

اینم عکس صندوق و بند انگشتی من! عاشقشم....




این عکس هم که می بینید توش پر از گوش ماهی و صدف مرجان دریایه! روی مرجان دریایی یه تیکه سنگ براقه که برادر دایان که رفته بود جزیره هرمز از اونجا آورده بود! بعد هم من ازش خوشم اومد و دایان ازش گرفت و به من داد! البته بعد خود برادر دایان انگار دوباره رفته بود جزیره هرمز و چند تا بزرگترش و آورده بود! و بقیه چیزا هم شامل عروسک گچی و  هدیه هایی که واسه عروسی ها می دن هست!

اینم اون سنگه از نمای نزدیک! خیلی خوشکله...



***خط آخر***

حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل، اما باطل را هرگز نپذیرید ولو از اهل حق. حضرت مسیح(ع)